• گروه ارشادات

  • 1396/04/24 16:06:54
  • تعداد بازدید: 901

عرفان

از مسائلی که بطور مستقل و منظم و یا در خلال دیگر مباحث و درس­ها و همچنین برخی کتابها به تناسب اشاره داشته ام و به تکلیف جوابگویی پرداخته و بر آشنایی منطقی عزیزان سعی نموده ام، موضوع عرفان به مفهوم اصیل کلمه بوده است.

بسم الله  الرحمن الرحیم                                                                                           

 عزیزانی­که از قدیم در مباحثه­ها و گفتگوهای علمی ما، در بعضی دانشگاه ها و حوزه های علمیه حضور داشته و یا نوشته ها،کتابها، مقالات و آثار قلمی این کمترین را مورد عنایت قرار می­دهند، فی الجمله آشنا هستند که در پاسخ به شبهه آفرینی­ها و نیازهای فطری طبیعی تا شرایط بحرانی جوانان و دانشجویان و طلاب مستعدی که با سئوالات گوناگون و پیچیده الحق و الانصاف جویای کمال و پویای حقائق و سودای معارف دارند کوشیده­ام به قدر بضاعت و توفیق، انجام وظیفه نمایم.

 از مسائلی که بطور مستقل و منظم و یا در خلال دیگر مباحث و درس­ها و همچنین برخی کتابها به تناسب اشاره داشته ام و به تکلیف جوابگویی پرداخته و بر آشنایی منطقی عزیزان سعی نموده ام، موضوع عرفان به مفهوم اصیل کلمه بوده است.

 شما خوانندگان گرامی نیز کم و بیش می­دانید این مسئله «عرفان» و یا عناوین مرتبط با «عرفان گرایی» و همچنین «عرفان های مثبت و منفی»، امروزه به چیزی شبیه بحران تبدیل شده و بر مشکلات دیگر جوانان، خانواده­ها، جوامع گوناگون به شکل غیر قابل کتمانی، می­افزاید.

  طبق معمول هم حجم و هجوم ابهامات و الهامات، همه امّهات را می­رود که در نوردد و برابر رسم ناگفتة مرسوم معمول، از موضوعی که استعداد و قابلیت ارزشمندی در تعالی همگان تا جوانان پرشور و شعورمند، داشته و دارد تا منفی ترین انحرافات، مورد برخوردها و یا رویارویی های ناصواب و غیرمنطقی قرار گرفته است.

 اگر شما هم بخواهید از میان موافقان و مخالفان، یا در میانة اهل تحقیق و پرسش تا بعض تنش و کنش­های تلخ و فضای سنگینی موجود، به یک جمع بندی یا در افقی بالاتر، نقطة مشترک مورد غفلت و تغافل، برسید بی شک آن مهم خود عرفان خواهد بود.

  بعبارت دیگر، دلیل اینهمه تفاوت که اگر اختلاف و حتی تضاد خوانده نشود، تنوعی از نگاه ها، تعاریف، تعابیر، مقصد، مقاصد، خواسته و خاستگاه گوناگونش که پیداست، اینهمه می­تواند از یک نکته اساسی ناشی گردد و آن هم نیست جز واقعیت مشهودی بعنوان ممکن نشدن تعریف، شناخت، هدف، انگیزه، چرایی، چندی، چونی، چیستی، چگونگی و خلاصه فقدان معرفت واحد کامل جامع به معنی و مفهوم عرفان.

  همین موجب شده افراط و تفریط نه فقط بین موافقان و مخالفان، که حتی گاه در میان یک نحله، مذهب، فرقه و .... آنهم داخل خودشان، با همة اعتقادات و باورهای مشترک و مقبولشان دیده شود.

 یکی از جهات، گمشدگی نهان و آشکار است، تا حدی که پارادوکس گونه ای را به افکار جهان و جهانیان از گذشته های قبل اسلام تا دنیای کنونی ما، تحمیل می کند و گاه با تسلیم و فروپاشی همه و همة موازین اخلاقی بدیهی بشری، خط قرمزی را باقی نگذاشته است.

  عرفان انحرافی، التقاطی، یکسره از ابتدا، هر چه بوده و شده، به تمامی و یکجا، منحرف و عموماً ضاله نبوده آنچنان که حکمت های والای فرهنگ و معارف الهی نیز کامل و بلامانع مورد اقبال و استقبال خردمندان و خدا باوران و اهل ایمان هم واقع نشده است و از هر2 سو، فراز و فرود هایی دیده می شود.

  وقتی فلسفه و عرفان اسلامی که تعابیر بالا بلندی چون فقه اکبر و مراتب اعلی می گیرد، ممکن است در آن واحد حجاب اعظم و بلای روح و جان نیز باشد، تکلیف معارف عرفانی ادیان منسوخ و بر جای مانده از تحریف ها و شیطنت ها، مثل عرفان یهودی و کابالا، عرفان و حکمت نو افلاطونی، عرفان هرمسی غنوصی (گنوسی) و.... تا ریاضت های مرتاضان و جویدن مدفوع برای تجربه شهودی و عرفانی!! پیشاپیش پیداست.

  اگر عرفان و معنی جویی را هم­زاد بشر بدانیم یا نه، هبوط و سقوط آدمی را در خلاء و برهوت محض تصور کنیم، ولی همین که قدری وجدان و فطرت خویشتن خویش را ملاک بدیهی و یا بعبارتی نزدیک ترین نمونه و مصداق دم دستی قرار دهیم و انصاف را به چراغ عقل و خرد، همراه آنها سازیم، بی شک نتیجه، بی راهی و پوچی بعنوان کف حداقلی، نخواهد بود، همچنان­که امروزه جهان و جهانیان را به اصل اصیل این مهم معطوف داشته است و آثارش را شاهدیم.

  فلهذا نمی توان بر این حقیقت که با واقعیات مستند تاریخی ثبت شدۀ سرگذشت بر جای ماندۀ اقوام و ملل بشری نیز مطابقت و همخوانی دارد، چشم غفلت و تغافل نهاد که؛ عرفان و معنی طلبی، تقریباً و بلکه تحقیقاً همیشه با بشر همراه بوده و فراخور احوال و اشخاص مختلف، از گوشۀ ذهن و قلب تا ... تمامیت آدمی را متأثر و مُسخّر نموده و هنوزم چنین می نماید.

  البته که من نمی گویم یک به یک انسانها، در پی عرفان مُصطلح و معنی گرایی درست بوده اند، همچنان­که بر این باور نیز نیستم که هر انگیزه ای چون ترس، اضطراب، تشویق، ضعف و .... که آدمی را متوجّه خدا و مبداء ساخته، لاجرم عرفان بوده یا حتی توحید و یکتا پرستی خداخواهی خودآگاهانه ای را تجسّم بخشیده است.

  ولی هرچه که بوده امروزه روز در تحقیقات علوم انسانی و پژوهش­های مستند تاریخی و فرهنگی، رگه های اولیه ای را بشر از پس قرنها قرن نشان می دهد که تعلق خاطرش را به این معنی نشان می­دهد.

 گرچه باید پذیرفت که مطابق آنچه عرفان رایج تلقی می شود، هر آنچه را که پیشینیان ما هم­زاد و هم راز خویش به یادگار نهاده اند، لزوماً مثبت یا دینی و الهی نبوده است.

  امّا وقتی شما، معدل مطالعات را ملاحظه کنید، به کلی تهی از این مهم نیز نمی بینید، آنچنان که اشاره داشتم، وجدان و فطرت مَثَل نزدیک هر یک از خود ما (با همۀ تفاوت ها و مراتب و معرفت ها) تا عقل و انصاف در پیوند و دوشادوشی یکدیگر، همه اهل علم و بصیرت را به این قبول رهنمون می سازد که از ورای تمام واژه ها و تعاریف، تا عبارات، کلمات و جملات در توضیح و تشریح عرفان، معنویت، دین، اخلاق، مکارم، شرافت، انسانیت، خداجویی، فضایل، آرامش طلبی، یکتاپرستی و ... بالأخره چیزی بوده است که اکثریتی را به نگاهی فراتر از ظواهر مادی کشیده که حتی مورخین ماتریالیست نیز اصل مسئله را کتمان نمی­دارند و البته نیز نمی توانند.